دل نوشته ای برای استاد محمدعلی شیرعلی زاده؛
استادی از جان معلم و از روح، عاشق تعلیم

استادی از جان معلم و از روح، عاشق تعلیم

رویش زاگرس/ محمد باقری:

«روح پدرم شاد که میگفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ»
شاید ناگوارترین خبری که می شد در روز معلم شنید این می توانست باشد که استاد محمدعلی شیرعلی زاده، معلمی عزیز، دبیری انسان ساز، فرهنگی ای که عمری در راه تعلیم دانش آموزان تلاش های وافر داشت، به دلیل عارضه آلزایمر از خانه خارج شده و تا کنون به جمع خانواده بازنگشته است. این اتفاق ناگوار، تمام دانش آموزان ادوار مختلف و دوست دارانش را نگران و پر از تشویش و دل آشوب کرد.
تقارن این اتفاق شوکه کننده، با روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، مُدام ذهنم را به سالهای دورِ دانش آموزی در دبیرستانِ کُهن سال و پر از خاطره ی سینا می برد، وقتی ایشان بِلا استثنا کلاس های شیرینِ درسِ ادبیاتش را با تلاوت سوره ای از کلام الله آنهم بصورت حفظ و از بَر، شروع می کرد، و بعد با گویشی ساده و متناسب با شرایط سنی دانش آموزان، گاهی تفسیر و ترجمه اش می کرد و گاه نیز با توصیه های اخلاقی و عرفانی، نگاه و گوشِ مشتاقمان را سیراب می کرد. این رویه استاد تا همین اواخر و بعد از بازنشستگی اش، ادامه داشت. شب های قدر، گاهی در مصلی شهر و گاهی مساجد محلات، دعای جوشن کبیر را میخواند«الغوث،الغوث…» و یا با همان صدای خاص و لحنِ مُنحصرش، دعای قرآن به سَر را می خواند «بِکَ یاالله،بِکَ یاالله…». و هر بار، همان حالاتِ خوشِ کلاسِ ادبیاتش را برایمان تداعی می کرد. خاطرات استاد مدام توی ذهنم مرور می شود، روزهای سرد زمستانی و کلاس های فرسوده و بدون شیشه ی پنجره، نگاه های خیره و عمیق استاد، سوزِ سرما و باران های شدید و کلاسی که از چهارسو آبِ باران را از در ودیوار و سقف و پنجره، روی سر و تنمان می ریخت. قدم زدن های استاد زیر باران و رفتن از مدرسه و بازگشتش با تعدادی شیشه و خمیرِ بَتونه و نصب شیشه های کلاس.یا آوردن لباسِ گرم و کاپشن برای تعدادی از همکلاسی هایمان که کم بضاعت بودند و آثار سرمای توی چهره های نحیفشان به وضوح پیدا بود،مگر از توی ذهنم رد می شوند.چطور می توانم نگاه پدرانه و مشفقانه اش را که تاثیر کلام و رفتارش را چند برابرمی کرد، فراموش کنم.
مَنشِ و رفتارهای تربیتی ایشان،به تعبیری شاید همان بُعدِ فراموش شده پرورش اند در آموزش و پرورش، شیوه ای که کمتر به آن پرداخته شده.تنها آموزش، آنهم از روی کلیشه های مرسوم، رویه غالب مدارس بود. نمیدانم اکنون اینطور هست یا خیر، اما آن روزها، شیوه های متداول آموزش و پرورش بسیار خشن بود و حتی گاهی بی رحم. امیدوارم با تجلیل و تکریم معلم هایی از جنس استاد شیرعلی زاده، از چهره ی عبوسِ آموزشی آن سال ها فاصله گرفته باشیم.
کاش می شد حداقل سالی یک بار، دبیران و معلم های بازنشسته را در روز معلم مورد تَفَقد قرار داد و از خدماتشان تجلیل کرد.شاید احساس قدردانی و حق شناسی،دوران ملال آورِ پیری و بازنشستگی را برای این نسلِ بسیار عزیز، هموارتر می کرد.افسوس که برای انجام این کارِ ساده و کم هزینه، که تاثیراتی عمیق می تواند داشته باشد،باید لفظ «کاش» را بکار برد!! از عمق وجود برای سلامتی استاد شیرعلی زاده دعا میکنم. بی شک قلب های بسیاری از دانش آموزانش بی تاب سلامتی این معلم عزیز هستند.

آن سفرکرده که صد قافله دل هَمرَه اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

درباره نویسنده

10189مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2022 رویش زاگرس. محفوظ است.
ویرایش شده توسط سعید مرادی