روایتی تازه، از زبان تفنگی خاموش: گفتگو با دکتر اردشیر صالحپور به بهانه انتشار کتاب”تفنگ نه دال”

زبان تفنگ همیشه آتش نیست!”،این جمله سرآغاز کتابی است که دکتر اردشیر صالحپور در صفحه اول کتاب خود که به تازگی منتشر شده است به کار می گیرد تا خاطرات و مخاطرات گذشته را از زبان تفنگ بازگو کند.

باشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان- “زبان تفنگ همیشه آتش نیست!”،این جمله سرآغاز کتابی است که دکتر اردشیر صالحپور در صفحه اول کتاب خود که به تازگی منتشر شده است به کار می گیرد تا خاطرات و مخاطرات گذشته را از زبان تفنگ بازگو کند.تفنگی که متعلق به یکی از سرداران بختیاری و پهلوان نامی این ایل کهن است و حالا پس از سالیان سال گمنامی و فراموشی به تلاش و همت خود او پیدا شده و همین امر موجب نوشتن کتابی با همین عنوان در هویت و معرفی این شی تاریخی شده است.

بی شک اغلب بختیاری ها ترانه و بیت”علیداد”را شنیده و بخاطر دارند.او قهرمان مردمی است که نزد همه زبانزد است و متاسفانه مظلومانه بدون سلاح در یک مجلس میهمانی به قتل می رسد و اسب و تفنگ او به تاراج می روند.

همین حادثه که پی آمد آن به شعر و موسیقی خاص تبدیل شده،همواره زبانزد بود و کتاب اخیر به عبارتی شرح دلاوریها و مبارزات آ علیداد خدرسرخ بختیاری است که از زبان تفنگ او گفته می شود و به عبارتی تاریخ ترانه ای است که جزء میراث فرهنگی و موسیقی بختیاری محسوب می شود…

روایت روایت تاریخ از زبان یک شی است؟

بله.اشیاء نیز می توانند گویای هویت باشند و تاریخ را معرفی کنند و شرح حوادث و خطرات را به به نقد و مکاشفه مطرح نمایند.شاید این کاربردی نوین برای اشیاء باشد.اما من معتقدم که اجسام و اشیاء موزه ای فقط خودشان را به ما نشان نمی دهند،بلکه در جوف و جوار آنان بخشی از زندگی جریان داشته که طرح آن می تواند ما را با وضعیت و موقعیت آن شی و نقش و منزلت آنان مرتبط سازد.اشیاء گاه ابعادی دراماتیک دارند.آنان روایتگر تاریخ اند.همپا با ما پیر می شوند،حضور و دریافتی زنده می توانند داشته باشند.آنان دیگر یک شی و جسم صرف نیستند.تاریخ اند و ارزش آنان نه فقط به خاطر جسمانیت آنان،بلکه به خاطر هویت و منزلت پیرامونی آنان نیز هست و در این کتاب یافتن یک تفنگ قدیمی مرا به آن داشت تا نقش و اهمیت آنرا از زبان خودش روایت کنم.

چند سال پیش،کمیته ملی موزه های جهانی شعاری را مطرح کرد که خیلی جالب بود.”…اشیاء سخن می گویند”،شعاری که به اشیاء هویت تازه ای می بخشید.نگاه و منظری تازه و متفاوت.بخشی از اشیاء هویت خود را مدیون و مرهون مخاطبان و پژوهشگران می دانند.در غیر اینصورت موزه ها فقط به انبار اشیاء تبدیل شوند.ما باید موزه ها را از نگاه کلیشه ای نجات دهیم و نوعی پویایی را به آنان تزریق کنیم و این امر با پژوهش نوع نگاه و جلوهای معرفی امکان پذیر است.تنها نمی توان به نگاهی سطحی و گذرا اکتفا کرد.روایت،فهم کنش ها و افکار و احساسات و انگیزه هاست.حاضرسازی گذشته.زمان در زمان متعارف نیست.

آیا این روایت بازگویی تاریخ است؟

تاریخ فقط ذکر وقایع نیست.تاریخ امروزه دیگر تحلیل است.نقد و مکاشفه است.نظر و منظر است و روایت وجه مکملی تاریخی است که به نقد و روایت و بازگو می شود.بازگویی نه تنها از منظر گزارش تاریخی بلکه نوعی روایت و قرائت نوین است.نوعی شالوده شکنی تاریخی که ما را در برابر بسیاری از تجارب ثابت و بی تغییر به نگاه و دریافت تازه ای رهنمون می سازد.

تاریخ را همه گونه می توان نوشت و همه گونه می توان تفسیر کرد.عده ای می گویند تاریخ را فاتحان می نویسند و عده ای تاریخ را وجدان جمعی و تجربه ای بشری که نزد ما به ودیعت گذاشته شده تا از خطر تکرار و غفلت در امان بمانیم قلمداد می کنند.در هر حال،تاریخ علم است.در فرضیه های امروزه روایتمندی و زمانبندی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند.از یک طرف معرفت شناسی تاریخ و نقد آن و از دیگر سو زمانی که متناظر است با بازنمایی متعارف زمان به صورت توالی حوادث.به عبارتی روایت تامل در تاریخ است.تحلیل وجودی زمان که از طریق روایت گزارش می شود.

ایجاد پیوند میان داستان و روایت که خود نوعی تاریخ است.تحلیلی روایتمندانه که طرح رویدادها را به یک داستان بدل می کند.یک رویداد برای اینکه تاریخی باشد باید بیش از یک رخداد نمود پیدا کند.اتفاقی یگانه و ویژه که قابلیت روایت را داشته باشد.تحلیلی روایت به نوبه خود نقش تصحیح کننده ای انتقادی و تعیین کننده دارد.در واقع بسط و گشترش روایت توانایی دنبال کردن و درک و نقد آن را فراهم می آورد.در واقع این بازگویی زمان است در قالب روایت و اتصال به مخزن حوادث و و انگیزه های پنهان .و آشکار آن.

چه شد که به این فکر افتادید که موضوع را از زبان تفنگ روایت کنید

در اینجا اصل برای من تفنگ بود.تفنگی که تنها یادگار”آعلیداد”،پهلوان نامی بختیاری بود.من بارها یعنی از همان اوان کودکی این ترانه و یا بهتر بگویم”بیت”را می شنیدم و همواره تفاوت آن را حس می کردم.

خصوصیات قهرمان،دلاوریها و فرجام فاجعه بار کشتن او،همیشه توجه مرا به خود جلب می کرد.چندین بار به اندیکا رفتم و در قلعه لیت،محل کشته شدن آعلیداد ایستادم و همه چیز را نظاره کردم.بر سر گور او که سنگ چین شده بود،درنگ کردم.علیداد خیلی مظلومانه در مجلس میهمانی به قتل رسیده بود و بعد شایعه زنده شدن او و بیرون آمدنش از قبر قوت گرفته بود.به همین دلیل مزار او را با سنگ های بزرگ سنگ چین کردند تا او فرار نکند!همه اینها خصلت حماسه است.

در جماسه هم اسب باید ممتاز باشد و هم سلاح.تفنگ”آعلیداد”ویژگیهای ممتازی داشت و در هیچ بیت بختیاری اینقدر به تفنگ جان بخشی صورت نپذیرفته بود.علیداد در شعری که به زبان خود اوست،خود و اسب و تفنگش را دیوانه سر و جسور خطاب می کند.این جان بخشی یا آنیمیسمanimism را نخست از همین شعر گرفتم و از همه مهمتر،اینکه قریب به ۱۷۰ سال پیش علیداد کشته شده بود ولی تفنگش باقی مانده بود و یافتن همین تفنگ مرا بر آن داشت که چه کسی و چه چیزی بهتر از تفنگ،این قدیم و ندیم.

او بهترین کسی بود که که می توانست علیداد را به ما معرفی کند.او سالها بر دوش و دستان آعلیداد زندگی کرده بود و شاهد ماجراهای تلخ و خونباری بود و حالا سرد و خاموش در اسلحه خانه ای در تهران آرمیده بود.به هرحال به بهانه ی رونمایی(ری گشون)بهتر دیدم که راوی این واقعه خود تفنگ باشد و همه چیز از زبان او بیان شود.

این تفنگ چه نوع تفنگی است؟

نوعی تفنگ قدیمی شمخال سرپر که از عثمانی به هدیت نخست برای اسد خان بهداروند فرستاده شده بود.تفنگی که عمری قریب به دویست سال دارد.با ویژگی های منحصر و متفاوت و خط و خطوط و نقش و نگاره های طلایی و البته این تفنگ در زمان خود بسیار ممتاز و جالب بود ولی حالا از منظر تاریخی و معرفت شناسی ایلی هم برای ما حکم هویتی و دیگرگونه دارد که با همه ی تفنگ های عالم فرق دارد.فرقش در آن است که شعر و ترانه ای حماسی را در بن چاق تاریخی خود دارد.او نقش موثری در فتح ها و پیروزیهای دویست ساله اخیر را داشته است.شاهد ماجراها و حوادث عدیده ای بوده است و از همه مهمتر،طبق سنت حماسی،تفنگی مربوط به قهرامان حماسی است.قهرمانی که وصف شجاعت و دلیری هایش زبانزد است.با اسبش از رودکارون گذشته است.با تفنگش نه دال(=کرکس) را با یک شلیک زده است.جز خود او کسی یارای شلیک کردنش را نداشته است.بعد از کشته شدن علیداد،نزاع بر سر تصاحب آن میان قاتلان صورت می پذیرد.اینها همه شواهد و قرائن آشکاری برای تفاوت و تمایزش با سایر تفنگهای هم عصر اوست.او چندین نام دارد.نه دال،حجی،حج مصطفی و…

و حالا یافتن این تفنگ بار دیگر ما را به صرافت علیداد و شرح زندگی و حوادث و خاطرات او انداخته است.خاطراتی که بخشی از آن در موسیقی و ترانه اش همیشه تکرار می شود و فراموش ناشدنی است.

اثر به لحاظ ادبی چه سبک و گونه ای دارد؟

چیزی شبیه خودش.ترکیبی گزارش مابانه از رمان و حماسه،تاریخ و روایت.اسناد آن،مستندات تاریخی است.ولی سبک پردازشی آن تخیل و فانتزی است که به کمک تاریخ آمده است.هنگام نوشتن خیلی خود را مقید به وفاداری به سبک و سیاق خاصی نکرده بودم.برایم مهم بود که همه چیز از زبان تفنگ نوشته شود.تفنگی با احساسات و عواطف انسانی.شاهدی از غیب آمده که در جنگهای بومی و محلی نقشی اساسی و اجتناب ناپذیر داشته است از اشعار به فراخور بهره گرفته ام.منبع اصلی من همین اشعار بوده است که در پایان کتاب به شکل کامل درج شده است.اشعار حکم راهنمای متن را داشته اند و هدایتگر اصلی بوده اند.اصلاً این واقعه را همین اشعار موسیقی حفظ کرده اند.از واژگان و اصطلاحات محلی بختیاری استفاده بسیار داشته ام تا داستان و واقعه،رنگ بومی داشته باشد.نوع ادبیات و جمله پردازی ها بی تاثیر از گویش و روایتهای تاریخی تا حدودی بختیاری و لفظ مردان ایل نیست.در فصل های اولیه موضوع کاملاً گزارشی است اما در فصول میانی و پایانی کاملاً جنبه داستانی پیدا می کند.داستانی که داستان نیست.عیناً تاریخ است.همه شواهد و مستندات آن واقعی است.شدت فاجعه گاه عجیب و آسمان اندیکا چنان خونبار است که باورکردنی به نظر نمی آید ولی متاسفانه همه آن مستند به شواهد و قرائن تاریخی است.

“تاریخ ترانه ها”اصطلاحی است که شما از آن یاد کرده اید.لطفاً توضیح بیشتری دهید.

گمان می کنم هیچ قومی به اندازه ی بختیاری اینقدر دغدغه هویت نداشته باشد.تاریخ و گذشته و هویت مظاهر حیات اجتماعی آنان است.آنان بسیار به سرشت و سرنوشت خود متکی هستند و همواره به ارزش های تاریخی خود می بالند.به همین دلیل تاریخ خود را به قالب شعر و ترانه و موسیقی و بیت درآوردند تا مدام آنان را بخوانند و فراموش نکنند.کمتر بختیاری را می توان یافت که این ابیات را بلد نباشد.این گونه ای تاریخ موسیقایی است و شاید یکی از بهترین روش ها برای حفظ و صیانت از آن.تاریخی که سینه به سینه می چرخد و به طور شفاهی به شور و آهنگ تکرار می یابد.قطعاً اتخاذ چنین شیوه ای در نبود امکانات ثبت مکتوب و مدرسه و دفتر بسیار موثر بوده و نوعی تاریخ شفاهی محسوب می شود.تاریخی که به شعر است و روایت آن ماندگار ترین شکل را برگزیده است.این سنت و رویه تا دهه چهل نیز ادامه داشته است.اما پس از آن بدلیل انقطاع تاریخی و روند مناسبات نوین شهری و نظام اجتماعی تازه،این رویه به فراموشی گراییده و تنها ترانه ها و بعضاً اشعار به شکل از هم گسسته باقی ماند.بسیار تصور می کردند که آنان فقط ترانه و موسیقی اند در حالیکه آنان پیش از موسیقی،تاریخ بوده اند.بهرحال زمینه و پشتوانه و واقعیت آنان که در ورای موسیقی تاریخ بوده اند از یاد و دید رفت،ولی ترانه ها باقی ماند.شاید این پژوهش”تفنگ نه دال”،بررسی و تحلیل و بکارگیری همان روش تاریخ موسیقایی و یا تاریخ ترانه ها باشد که شمارشان در فرهنگ بختیاری کم نیست و آنان به منزله تاریخ و هویت اند و من با این نگاه و منظر به بازنویسی و تحلیل پرداخته ام.

آیا این روش تاریخ ترانه ها هنوز هم کاربرد دارد؟

در گذشته بسیار کارآمد و روزآمد بود.پس از هر حادثه و رویدادی بلافاصله برای ماندگاری اش به قالب ترانه می نشست و سر از نوای توشمالها به عنوان تریبون موسیقی ایل درمی آورد و یا نقل مجلس ها بود.

قطعا کاربری امروزه آنان متفاوت خواهد بود.شعر و ملودی های آنان منبع بسیار خوبی برای آهنگ سازی اند قابلیت سمفونی و راسپودی و کارهای ارکسترال را دارند.از جنبه های تاریخی واجد ارزش های نوشتاری در قالب داستان و گونه های ادبی دیگرند.

وجه تاریخی شان انکار ناپذیر است.دستمایه ی نخست من در نگارش این کتاب،همین بیت”علیداد”بوده است و لحن آن که همواره در اوج خوانده می شود.

پیش از آن ما در راسپودی بختیاری که رهبری ارکستر آن را پیمان سلطانی به عهده داشت و منجر به خلق اثری با اجرای ارکستر فیلارمونیک ارمنستان شد،به تجربه ای متفاوت دست یافتیم.مقام همان مقام موسیقایی”شیر علی مردون”بود ولی شکل اجرایش ابعادی جهانی داشت و در قالب موسیقی امروز جهان یعنی راسپودی که از متعلقات و مشتقات سمفونی است.

چند خواننده به شکل پلی فونیک آن را اجرا کردند،گروه کر،تکخوانی،همخوانی،دوخوانی”دوئت”و نیز دکلماسیون اشعار.بخشی از آن قدیمی بود ولی برخی از اشعار تازه سروده شده بود و همان آرمانهای گذشته را داشت.

علی حافظی و مجتبی صادقی و آرمان موری احمدی و کوروش کیانی هم در نوار موسیقی کوروش اسدپور کاری تازه را خلق کردند که با اصل بیت”علیداد”فرق داشت.ولی به نظر من گامی تکاملی و ارزشمند را در جهت تقویت موسیقی بختیاری برداشت و اجرای آنان از علیداد،فوق العاده و نو و مبتکرانه و به یاد ماندنی بود.

این ها تلاش تازه ای در تداوم سنتهای گذشته است که تداوم آن هم موجب خلاقیت های نوین است و هم حفظ پیوند با تاریخ گذشتگان است.

من هم در واقع به تاسی از همین انگاره چه در راسپودی بختیاری”شیرعلی مردون”و چه در”تفنگ نه دال”سبک و سیاق را تجربه کرده ام.”تفنگ نه دال”هم امروزی است و هم دیروزی.هم نقد حال است و هم تاریخ گذشته.هم اطلاعات تاریخی و مستندات را دربردارد و هم نقد و بررسی و مکاشفه آنان را مطمع نظر قرار می دهد.نوعی قرائت و بازخوانی مجدد است.نقد هرمونتیکی است.تداوم سنت ادبی به هر حال سرمایه های ادبی بختیاری بخشی از آن در لابلای همین اشعار و ترانه ها و متل ها و روایت های شفاهی نهفته است که باید مورد استفاده قرار گیرد.

ضمن آنکه نباید تنها در گذشته ها خلاصه شد.سیر جهان امروز باید در جستجوی قالبهای تازه ی خود باشد و اهل قلم بختیاری نشان داده است که این میزان خلاقیت و توانایی را در حوزه های مختلف از جمله ادب و فرهنگ و هنر داشته است.

دنیای معاصر هم مسایل و ویژگی های خودش را دارد که می بایست به زبان هنر ابراز گردد.بنا نیست ما در گذشته باقی بمانیم.نقد گذشته می تواند افق های پیش رو را برای ما روشن تر کند و ادبیات صدای انسانی و هویت ماست.باید بکوشیم تا هر چه بیشتر این صدا حقیقی،انسانی و آرمانی باشد.

مصاحبه: فرشید خدادادیان

درباره نویسنده

9628مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2021 رویش زاگرس. محفوظ است.
ویرایش شده توسط سعید مرادی